کلماتی که در سوال و استفهام به کار می روند ، ادوات پرسش نامیده می شوند
" که " در اشخاص
" چه " در اشیا
گ کجا " در مکان
" کدام و کدامین " برای تردید " کو " برای مکان " کجا " برای مکان " چون " در چگونگی " چند " در مقدار زمان
" کی " برای زمان " مگر " برای انکار " هیچ " برای انکار
در جمع " که " گویند : کیان و در جمع " چه " چه ها
اگر " که " و " چه " به غعل متصل سوند گویند : کیست و چیست
در " که " و " چه " حالات اسم جاری است : فاعلی مفعولی اضافه
4- سببیت و نتیجه :
نام نیک رفتگان ضایع مکن تا بماند نام نیکت برقرار
5- مرادف ِ " که "
عمر گرانمایه درین صرف شد تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا
6- مرادف ِ " چندان که " ، " هرقدر که " :
مزن تا توانی بر ابرو گره که دشمن اگرچه زبون دوست به
7- دوام و استمرار :
تا سال و ماه و روز و شب است اندرین جهان فرهنده باد روز و شب و ماه و سال تو
8- به معنی " زنهار " :
ز صاحب غرض تا سخن نشونی که گر کاربندی پشیمان شوی
که :
کلمه ی " که " در صورتی که حرف ربط و پیوند باشد ، به حساب مقام ، در معانی مختلف به کار می رود از قبیل :
دستور زبان فارسی
اسم عام و اسم خاص
اسم عام یا اسم جنس ، آن اسمی است که بین افراد همجنس و مشترک باشد و بر هر یک از آنها دلالت کند : مرد ، پسر، اسب ، باغ ، درخت
اسم خاص یا اسم عَلَم ، آن اسمی است که بر فردی مخصوص و معین دلالت می کند : حسن ، احمد ، رستم ، شفیع ، بهروز ، تبریز ، بادغیس ، هرات، رخش
اسم خاص را جمع نمی بندند مگر در مواردی که مقصود از آن مثال یا مانند و نوع باشد : بادغیس در کنار حنظله ها و بسمل ها و نازک ها پرورده است .
که مقصود همانند حنظله و بسمل و نازک است و در حکم اسم عام می باشد و توسط " ها " جمع بسته می شود . ( این نوع جمع بستن از اروپاییان تقلید شده و در زبان فارسی در چنین مواردی از کلمه ی امثال استفاده می شد : " امثال بسمل و نازک "