محمد صابر فرزند عبدالقادر در سال 1363 در قریه گلخانه از مربوطات ولسوالي آبکمری ولایت بادغیس چشم به دنیا گشود. وی سنین کودکی خویش را در همان قریه پدری سپری نمود. در آن زمان، مناطق کوهستانی و روستانشین ولایت بادغیس زیر تصرف مجاهدین بود و از مکتب و دانشگاه به شکل امروزی خبری نبود. آنچه وجود داشت عبارت بود از مکاتب ديني. نصاب تعلیمی این مكتب ها را پنج سوره شريف، پنج کتاب و خواجه حافظ شيرازي تشکیل می داد و اطفال می بایستی از پگاه تا بیگاه در مساجد شريف بمانند و زیر نظر آخند صاحب درس بخوانند
موصوف هم، مانند سایر بچه های محله، تحصیلات ابتدایی اش را در مكاتب ديني تکمیل کرد. و بعد از فروپاشی دولت دکتور نجیب الله و روی کار آمدن دولت مجاهدین به رهبری استاد برهان الدين ربانی، مردمان دهات و روستانشین هنوز از نعمت آموزش و پرورش محروم بودند. در این زمان محمد صابر، که تحت تاثیر محیط کتاب دوست خانواده اش قرار گرفته بود، به مطالعه آفاقی پرداخته و سویه تحصیلاتش را به شکل خصوصی بالا برد.
در سال 1378 به هرات رفته و به صنف دهم آموزشگاه (معهد) ساینس و تکنالوژی این ولایت ثبت نام نمود. همه مضامین درسی این آموزشگاه به زبان عربی تدریس می شد و موصوف توانست در مدت سه سال، به علاوه آموختن مضامین مقرره، زبان عربی را به خوبی فراگیرد. وی در سال 1381، به ایران رفت. وی در آنجا، با وجود همه چالشهایی که فراراه یک مهاجر قرار داشت، به فراگیری زبان انگلیسی اقدام نمود و در مدت یک و نیم سال و اندكی این زبان را به شکل خوبی فراگرفت. وی در سال 1383، به خاطر پیگیری تحصیلات عالی به کشور پاکستان مسافرت نمود و در دانشگاه اسلامی بین المللی اسلام آباد در رشته زبان و ادبیات انگلیسی ثبت نام کرد.
در سال 1384، ضمن ادامه تحصیلاتش، در یکی دبیرستانهای (college) پاکستانی به تدریس زبان انگلیسی پرداخت. و در تابستان سال 1385، در موقع تعطیلات تابستانی به کابل آمده و در سازمان حقوقی انکشاف بین المللی (IDLO) به شغل ترجمه پرداخت و متون حقوقی را که کارشناسان خارجی به وکلای مدافع و دادستان های افغانستان تدریس می کردند، از انگلیسی به پارسی ترجمه می کرد. و بعد از سپری شدن تعطیلات وی دوباره به اسلام آباد رفت تا دوره لیسانسش را تکمیل کند. و تا اواخر سال 1386 که دوره لیسانسش تمام شد، او از راه دور با سازمانهای گوناگون از قبیل انجمن قضات زن افغانستان، سازمان انترنیوز و کمیته بین المللی صلیب سرخ، در بخش ترجمه کار می کرد.
در سال 1387، وی به وطن برگشت و به سمت معاون اداری و مترجم تخنیکی در یک شرکت ساختمانی خارجی به نام لوییس برجر در کابل به کار شروع کرد. در همین حال، او کتابی را تحت عنوان "از خاطراتم" نوشته خالد صدیق چرخی از پارسی به انگلیسی برگردان کرد. این کتاب که نام انگلیسی اش (Of My Memoirs) است، در حال ویرایش قرار داشته و امید می رود در آینده نزدیک در ایالات متحده امریکا به چاپ برسد.
در اواخر سال 1378،به اشتراک در یک رقابت آزاد، به سمت استاد در انستیتوت ملی اداره و مديريت پذیرفته شد و به خاطر آموزش شیوه های نوین تدریس برای مدت چهار ماه به هندوستان رفت. در آنجا، او به علاوه فراگرفتن متدهای تدریس، به فن سخنرانی در زبان انگلیسی مهارت پیدا نمود. وی در حال حاضر، به عنوان استاد زبان انگلیسی در انستیتوت فوق الذکر در کابل ایفای وظیفه می نماید.
او در نظر دارد تا در آینده به توفيق خدواند پاك در پیشرفت افغانستان و به ویژه در عرصۀ آموزش و پروزش وطنش سهم فوق العاده ای داشته باشد. یکی از ابتدایی ترین گامهایی را که می خواهد در این راستا بردارد عبارت است از راه اندازی یک پروژه سواد آموزی در قریه جات زادگاهش که مردمان آن، نسبت به سایر مناطق از نعمت آموزش و پرورش محروم تر مانده اند، ميباشد.